توسعه دهنده نرم افزار اوران ، ورود

نقطه عطف دوم در فیلمنامه

  • نقطه عطف دوم در فیلمنامه
  • نظرات

پرده دوم، مثل بیابانی بی آب و علف، همیشه ترسناکترین قسمت نوشتن یک داستان است. دو راه برای چیره شدن بر این پرده وجود دارد. یکی تعیین نقطه میانی است و دیگری تمرکز بر هر آنچه در انتهای پرده دوم می‌گذرد. بسیاری از اساتید عقیده دارند وقتی انتهای یک راه را بدانی، می‌توانی بسیار سریعتر اقدام کنی. در این جلسه تمرکز ما بر انتهای پرده دوم می‌باشد.

تعریف نقطه عطف دوم

به نقطه عطف اول اصلی، نقطه میانی و نقطه عطف دوم اصلی، به مثابه ستونهای یک خیمه بنگرید. که دو تا از ستونها در جوانب خیمه و یک ستون میان خیمه را نگاه می‌دارند. اگر آنها را به درستی جایگذاری نکنید، خیمه فرو خواهد افتاد. پس مراقب باشید تا آنها را در محل درست خود قرار دهید.

لری بروکس در توضیح عطف دوم می‌گوید:

نقطه عطف دوم، آخرین محل تزریق اطلاعات به داستان است. زمانی که بعد از آن غالباً دیگر هیچ نوع اطلاعات افشاکننده دراماتیک جدیدی وارد رویدادهای داستانی نمی‌شود. و بعد از آن همه چیز وابسته به عمل و کنش قهرمان داستان است و این قهرمان است که کاتالیزور اصلی و پیش برنده (هدایت کننده به جلو) داستان خواهد بود. بعد از این نقطه، قهرمان باید با توجه به هر آنچه تا کنون در رویدادهای داستانی کسب کرده، به آخرین تلاش خود دست زند.

جمله روشنگری است. نقطه عطف اصلی دوم زمانی رخ می‌دهد که داستان به سمت گره گشایی سوق داده می‌شود. چون اکنون آخرین اطلاعات ارائه شده، قهرمان را قادر می‌سازد جستجوی خود را تکمیل کند و گره گشایی صورت پذیرد.

آخرین قطعات اطلاعاتی داستان که در این نقطه تزریق می‌شوند، باید بسیار قوی و معنادار باشند. نقطه عطف اصلی دوم، بهتر است بزرگترین چرخش و غیرمنتظره ترین رویداد هم باشد. در این نقطه باید ضربه محکم و لذت بخشی بر ذهن مخاطب وارد سازید تا تجربه اش از داستان شما همواره تجربه ای لذت بخش باشد. از خواب بیدارش کنید و او را متوجه سازید که پایان داستان نزدیک است. و قهرمان باید در این لحظات، آخرین تلاش‌های خود را انجام دهد که انتهای آن یا پیروزی است و یا شکست.

اکثر اوقات (در فیلمنامه‌های قوی)، انتهای رویدادهای داستانی پرده دوم، در این نقطه منجر به لحظه “شکست بزرگ” می‌شود. پس از این نقطه، یک آرامش، حاصل از تسلیمی ‌‌بی چون و چرا پدید می‌آید. البته این یک اصل نیست اما معمول است. (مثلا فیلمنامه کد داوینچی اینگونه نیست) چون بهتر است در این نقطه تا می‌توانید تنش را بالا ببرید و تمام امیدها را از قهرمان بگیرید. بعد از این نقطه، (پیامد عطف دوم) مقداری ‌زمان استراحت و تفکر برای مخاطب بوجود می‌آید، تا وارد پرده سوم و شاهد آخرین جستجوی دیوانه وار قهرمان و نبرد نهایی او شود.

نقطه عطف اصلی دوم، بین ربع سوم و چهارم فیلمنامه شما رخ می‌دهد. جایی در حدود 75 درصد از ابتدای داستان شما و چنانچه یک نوول 350 صفحه ای نوشته اید، این نقطه باید جایی در حدود صفحه 262 رخ دهد. تغییر قهرمان از یک شوالیه جنگنده به یک قهرمان از خود بی خود شده، خمیده و یا حتی قهرمانی در انتظار شهادت، معمولا از خصوصیات اصلی این نقطه است. در این نقطه آخرین اطلاعات لازمه در اختیار قهرمان قرار خواهد گرفت، حتی اگر کاملا آن را دریافت و هضم نکرده باشد. پرتاب نهایی او به سمت گره گشایی با همین اطلاعات خواهد بود.

در فیلم سینمایی کد داوینچی، نقطه عطف اصلی دوم زمانی رخ می‌دهد که، “لانگ‌دان” با خرد قهرمانانه اش، پیام مستتر در کُد را می‌شکند. پیامی‌‌که لئوناردو داوینچی، بسیار زیرکانه در نقاشی‌هایش پنهان کرده بود. ما در ادامه متوجه می‌شویم، کسانی که تا کنون به لانگ‌دان کمک ‌کرده اند، دشمنان او هستند. “معلم”، پشت سر همه ماجرا‌ها بوده است. این آخرین قطعه از  اطلاعات است که لانگ دان باید بداند تا بتواند حقیقت را برملا سازد و جام مقدس را بیابد.

بعد از نقطه عطف اصلی اول، عطف دوم شاید مهمترین نقطه در فیلمنامه باشد. این نقطه همیشه به یک روش معمول روایت نمی‌شود. و مطمئناً بدون وجود این نقطه، داستان در هر نوع ساختاری لَنگ می‌زند.

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + 19 =

Next