توسعه دهنده نرم افزار اوران ، ورود

راهنماي داستان نویسی و شكل دادن داستان (10)

  • راهنماي نوشتن و شكل دادن به داستان (10)
  • نظرات

راهنماي نوشتن و شكل دادن به يك داستان

قسمت دهم

به قلم : اچ. اسمارت 

مترجم : سيد مصطفي احمدی – توسعه دهنده نرم افزار اوران


در این مجموعه مقالات خواهید خواند :

  • مقدمه 
  • چگونگي آغاز داستان 
  • چه ميشد اگر ؟ 
  • شخصيت پردازي 
  • ژانر 
  • زاويه ديد 
  • صحنه پردازي 
  • كشمكش
  • شكل و ساختار 
  • رفع نواقص داستان
  • انتشار داستان
  • حرف آخر

قسمت دهم: زاویه دید

چه كسي راوي داستان است ؟

زاويه ديد از بزرگترين ابزار در داستان نويسي است اما هميشه تصميم گيري در مورد چگونگي استفاده از آن آسان نيست . گونه داستاني كه تو مي نويسي ، نوع تاثيري كه ميخواهي در مخاطب به وجود آوري ، همينطور طبيعت طرح داستان ، جوانبي هستند كه بايد مورد توجه قرار گيرند . آن هم زماني كه مي خواهي بسنجي كه داستان از زاويه ديد چه كسي بايد بيان شود .

بعضي وقتها پاسخي به اين سوال نيست. پيدا كردن يك صدا ، يك سبك يا يك لحن ، كه خواننده را به درستي در مسير داستان هدايت كند . گاهي تصميم گيري خيلي سخت ميشود . از خودت بپرس كه ميخواهي هدفت چه باشد . آيا دوست داري خوانندگان با سردي از روايت داستانت زده شوند يا به طور عميقي با آن درگير شوند ؟

اول شخص  

اگر ميخواهي خواننده در دنياي داستان غرق شود و يك منظره و ديد خاص از آن ارائه كني ،‌ راوي اول شخص انتخاب خوبي خواهد بود . مثال هاي معروف عبارتند از جين اير نوشته شارلوت برونته و آرزوهاي بزرگ نوشته چارلز ديكنز . راوي اول شخص ، مستقيما با خواننده ارتباط برقرار ميكند ،‌ مثل يك ارتباط رو در رو ، و مي تواند بسته به ميل تو ، صورتي محرمانه و دوستانه و حتي گاهي اعتراف آميز داشته باشد . روايت يك راوي جالب توجه و سمپاتيك كه در قلب داستان قرار دارد ، ميتواند يكي از توجه برانگيزترين تجربه هاي داستاني باشد .

البته ، تنها حوادثي كه كاراكتر در آن درگير است ، شامل اين زاويه ديد ( اول شخص ) خواهد بود . ( يعني راوي بايد مستقيما در آن صحنه حضور داشته باشد ) مگر اينكه بخواهي مكانيزم را به اين صورت تغيير دهي :‌” بعدها از آن زن شنيدم كه به من گفت ، وقتي مگ با فردريك مواجهه شد ، فردي بسيار عصباني شد و حالت دفاعي به خود گرفت و گفت “چطور جرئت ميكني منو به اون خاطر متهم كني ؟ ” كه در صورت استفاده از چنين مكانيزيمي در نقل قول ، كمي از تاثير بيدرنگ و بي واسطه آن رخداد ( مواجهه مگ با فردريك ) خواهيم كاست .

همچنين ارزشش را دارد كه درستي و صداقت قهرمان اصلي و راوي داستان را بررسي كنيد . اگر داستان شما روايتي احساسي از پيروزي يك مرد خوب بر تجربيات ناموفقش باشد ، پس داستان او صراحتا و ساده گفته خواهد شد و او انسان بي غل و غشي خواهد بود . اما اينجا موقعيت بزرگ و زيبايي خلق ميشود اگر يك راوي غير قابل اطمينان و ناصادق درست كنيم . كسي كه به ظاهر درست ميگويد اما در واقعيت او قصد گمراه كردن خواننده را دارد . يكي از نوول هاي اخير آگاتا كريستي راوي اول شخصي اينگونه دارد . The Mysterious Affair at Styles . نوولي كه راوي آن در نهايت قاتل تشخيص داده ميشود و هنوز هم مثالهاي به ياد ماندني در باب راوي خطاكار وجود دارد . در نوول بسيار استادانه يان پير ، با نام   An Instance of the Fingerpost  ، نويسنده چهار راوي مختلف خلق ميكند كه هر كدام ، يك حادثه معين را از ديد خود بازگو ميكنند . و در نتيجه تشخيص اينكه واقعا آن حادثه چگونه رخ داده ، براي خواننده سخت و دشوار ميگردد .

زاويه ديد محدود سوم شخص

تري روسيو ، يكي از فيلمنامه نويسان Pirates of the Caribbean ، زيركانه ، صحنه اي را از ديد يك طوطي كه بر شانه شخصيتي نشسته و بر حركات او ناظر است ، شرح ميدهد . زاويه ديد او اساسا همانند خود كاراكتر است و او همان چيزهايي را ميبيند كه كاراكتر مي بيند . او يك طوطي غريزتا باهوش است كه حس صاحب خود را احساس مي كند اما اين تله پاتي و انتقال حس را با ساير كاراكترها ندارد .

مثلا اگر طوطي روي شانه مت نشسته باشد :

مت از مغازه بيرون آمد . يقه كتش را در برابر تندبادي ناگهاني به گردن كشيد . او در ديد مري قرار گرفت و مري او را خندان يافت . او براي مري دست تكان داد . مري نيز لبخندي زد و براي او دست تكان داد . او به سرعت از عرض خيابان گذشت تا با مري صحبت كند . به نظر مي ايد كه او بخشيده شده است .

اگر طوطي روي شانه مري نشسته باشد :

مري ، مت را ديد كه از مغازه بيرون آمد . در حالي كه يقه اش را در برابر تندبادي ناگهاني به گردن ميكشيد . براي لحظه اي ، مري فكركرد كه مت او را نديده است ، اما بعد مشاهده كرد كه مت به او لبخند ميزند و دستش را براي سلام به وي تكان ميدهد . او نيز به مت لبخند ميزند و از ديدن اينكه مت به سمت او مي آيد خوشحال ميشود . زمان زيادي گذشته بود . او از اينكه با مت نامهربان بوده و با او بد برخورد نموده ، خسته شده بود . او مت را كاملا بخشيده است .

همچنين بيان اين صحنه ها از ديد مري و مت به عنوان راوي نيز كار سختي نيست . اين ميتواند امتحان خوبي براي تو باشد اگر ميخواهي به صورت ناگهاني از محدوديت هاي زاويه ديد خلاص شوي .

اگر چه ، چنانچه مسير داستان از زاويه ديد مري به صورت زير ادامه يابد :

مت حالا در برابر مري ايستاده بود . مت گفت : ” هوا خيلي سرده ”  ، در حالي كه تا مغز استخوان احساس سرما ميكرد . “بريم يه نوشيدني داغ بخوريم ، مايِلي ؟ “

در اين صورت ما تمركز روي مري را از دست داده ايم . طوطي بال مي زند و حال روي شانه هاي مت مينشيند .

شخصا از اين مورد بدم مي ايد . من فكر ميكنم اين حالت ضربه زيادي به متن وارد ميسازد . يك حس بي مزه و نازيبا در اين مورد دارم . به هر روي ، در زندگي واقعي ، ما معمولا چقدر دقيقا به احساسات و افكار كسي كه با او حرف ميزنيم پي خواهيم برد ؟ ( روشن تر بيان ميكنم : در مثال بالا ، بيان اينكه مت تا مغز استخوان احساس سرما مي كند از جانب طوطي و يا حتي مري ، احمقانه و غيرمنطقي جلوه ميكند . ضمن اينكه بايد اشاره كنم در يك فيلمنامه بيان همچنين حسي كه مطلقا خطايي نابخشودنيست . ) مگر آنكه اين كاراكترها به صورت غيرمعمولي نسبت به هم تله پاتي داشته باشند !

در ذيل ، بررسي كنيد كه خواننده بايد چه كسي را تشخيص دهد . آيا اين داستان در مورد ساراست ، يا در مورد آن متصدي گستاخ بانك است كه سارا بايد با وي مواجه شود ؟ آنهم وقتي كه چك نفقه شوهر سابقش برگشت خورده و او با كوهي از بدهي مستاصل مي ماند .

سارا وارد بانك شد و چند دقيقه در صف ايستاد در حالي كه تمام مدت نگران جاي پارك ماشينش بود . سرانجام به سر صف رسيد .

متصدي باجه از آن سوي شمارشگر پول به او نگاهي حاكي از تاسف و تحقير انداخت .  به آن چهره زيباي خسته . چه كت زشتي . چه موهاي نامرتب و وحشتناكي . و حالا او طوري به مدير نگاه ميكند ، گويي يك ملكه يا همچنين چيزي هست !‌ فقط ده دقيقه به وقت نهار مانده است . خدا را شكر .

متني مثل متن فوق ، خواننده را گمراه ميكند كه حتما دختر متصدي باجه آنقدر مهم بوده است كه ما از ديد او داستان را بيان ميكنيم . اما در حقيقت نقش او در داستان همين جا به پايان ميرسد . چيزي كه اينجا مهم هست ، آن چيزي نيست كه متصدي باجه راجع به سارا مي انديشد ، بلكه اين تفكرات سارا به عنوان كاراكتر اصلي است كه اهميت دارد .

“اون داره منو تحقير ميكنه ” سارا اينگونه انديشيد . در حالي كه به پوسيدگي روي سرآستين ژاكتش توجه داشت . ” شايدم نه ، شايد اصلا منو نمي بينه ! ‌”

اين متن متاخر ، اطلاعات بيشتري در مورد موقعيت ذهن سارا ميدهد.  

زاويه ديد محدود متغير ميان شخصيتهاي اصلي

من شخصا از اين زاويه ديد خوشم مي آيد . اين زاويه ديد ، انعطاف پذيري وسيعي براي روايت يك داستان پيچيده و جالب به نويسنده خواهد داد . داستاني با شخصيت پردازي غني و جهان بيني والا . هرچند اين ريسك نيز وجود دارد كه خوانندگان تو ، از نظر احساسي چندان درگير داستان نشوند . براي احتراز از اين نقيصه ، تو بايد شخصيتها را از لحاظ موقعيتشان در داستان طبقه بندي كني . مثل سوراخ هاي يك ني انبان كه هر كدام نت مخصوصي را مينوازند . بايد به وضوح روشن باشد كه از ديد توده راويان ، شخصيت اصلي كيست .

مثلا ، تو يك داستان معماگونه در مورد يك كارآگاه خپل قديمي اما همچنان با استعداد و دستيار زني بي تجربه اما باهوش مي نويسي . شايد ، به خاطر طبيعت داستاني كه روايت مي كني ، به نظر بيايد كه زن جوان تمام كارهاي دويدني در حل معماي جنايت ،‌ نظير پيدا كردن سرنخ ها و گزارش آن به كارآگاه كم فعالتر ارشدش را انجام ميدهد . كارآگاه ارشدي كه اطلاعات را تجزيه و تحليل ميكند و سپس معما را حل ميكند . در موردي مثل اين ،‌خيلي مهم است كه بررسي كني چه شخصيتي قرار است مهمترين شخصيت داستان باشد . اگر ميخواهي كه افسر ارشد شخصيت اصلي باشد ، بايد كار بيشتري انجام دهد تا جايگاه نقش اصلي در داستان را بدست آورد . اما از طرفي ، اگر ميخواهي زن جوان را كاراكتر اصلي قرار دهي ، بايد مطمئن شوي كه بسياري از وقايع داستان از زاويه ديد او بيان ميشود .

سوم شخص مفرد

اين راوي ، كسي است كه كمترين نقش را در داستان بازي ميكند و آن را به مخاطب عرضه ميدارد . او از دروني ترين افكار و احساسات اشخاص داستان با خبر است . در واقع زاويه سوم شخص ابزار نيرومندي براي يك حرفه اي مي باشد اما بايد با دقت فوق العاده اي استفاده شود و با دلايل موجه . به عنوان مثال ، كارآگاه ارشد در مثال قبل مي تواند روايت كند كه چگونه با اين موضوع كه همكار جوانش معماي جنايي غيرقابل حلي را حل ميكند كنار مي آيد و بر غرض ورزي خويش نسبت به او فائق مي آيد . اما اين ابزار بيشتر به درد داستان هاي كوتاه مي خورد .   يك بخش طولاني از داستان ، يعني جايي كه خواننده نمي تواند به قهرمان اصلي دسترسي داشته باشد ، به طور كلي باعث انحراف ذهن خواننده از داستان ميشود . به همين دليل من داستان Wuthering Heights از اميلي برانته را نمي پسندم ، زيرا ما هيچگاه دسترسي مستقيم به هيتكليف و كاترينا نداريم . ما تنها درباره آنها مي خوانيم . آنهم از زاويه ديد نلي دين ، مستخدم خانه ، كسي كه به جاي راوي داستان را روايت ميكند .

داناي كل

در اين شيوه ، راوي كه همه چيز را مي داند و ميبيند و همچون خدا بالاي تمام رخدادها و افراد و مكانها و زمانها شناور است ، يك حكايت اخلاقي ويژه ارائه ميدهد . اين شيوه در نوول هاي قرن نوزدهم رايج بوده است .

البته بايد اين موضوع خاطر نشان شود كه خانم واردلي ،‌ با همه ذات عوامانه و خوي وحشي اش ، يك زن خوش قلب بود و هيچ چيزي جز خوشبختي كارولين نمي خواست . كارولين اين را ميدانست و براي او خيلي دردناك بود كه نمي توانست حس قدرشناسانه خود را آنطور كه بايد ابراز كند ، اما حماقت بشر گويي تمامي ندارد .

زاويه ديد ، يكي از مفيدترين ابزار يك نويسنده است كه در دسترسش قرار دارد . اگر به خوبي استفاده شود ، مي تواند مخاطب را مستقيما و قدرتمندانه به سوي دنياي داستان شما بكشاند .

قسمت قبل : کلیک کنید

قسمت بعد : کلیک کنید

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 12 =

Next